Monday, June 25, 2007
miss u
دلتنگي ها تمام شد. جايش را چاله چوله هاي پرآب گرفته كه پاهايم را بكوبم داخلشان و هر چه آب گل آلود است بپاشد اين طرف و آن طرف تا من يادم برود اين راهي كه رفته ام بازگشتي هم بايد داشته باشد
Monday, June 18, 2007
...
بوی رفتن می آید
و من گوشه ای
لخت و بی حس
نگاه می کنم
این چه طلسمی ست؟
Monday, June 11, 2007
پلك هاي يخ زده تو
بهت زده نگاهت ميكنم مسير نگاهم ساده است نه خط منحني دارد نه زاويه هاي كج و معوج مستقيم از چشمان من تا پلكهاي يخ زده تو
Sunday, June 3, 2007
:)
گفتم گنجشك كوچك من باش تا در بهار تو درختي پر شكوفه شوم
باد نغمه اش را خواند...
Saturday, June 2, 2007
لعنتی
می دانی,امروز به این نتیجه رسیدم که می توانم تو را با تمام خواسته ها و ارزش هایت در ثانیه ای به ف.ا.ک بدهم.زندگی من آن خیابان شلوغ و پر سر و صدایی نیست که هر از چند گاهی هوس گذر از آن به سرت بزند.تو از من می ترسی , می توانم در تک تک حرفهایت بخوانم ترسی را که از دیدنم, از شنیدنم و از خواستنم داری!!