Monday, May 28, 2007
صورت مساله
صورت مساله خیلی وقت است که پاک شده.دیگر نمی دانم داستان از کجا آغاز و کجا تمام شد.از تمام آنچه گذشت چیزی نمانده جز فلش بک هایی تلخ که لحظه هایم را آلوده می کنند.
Saturday, May 26, 2007
محو
دیگر ناامید شده ام از تویی
که هرگز آنچنان که می اندیشم
نبودی و نخواهی بود
روزها می گذرند
و وجودت کم رنگ تر می شود
اما سایه ات همیشگی ست
سنگینی نگاهت را احساس می کنم
و با تمام وجود آرزو می کنم
تا ای کاش
تک تک لحظه هایم از وجودت
پاک می شد...
Monday, May 21, 2007
قناري زرد عاشقم
دست هايش را حلقه كرده پشت سرش. نگاه ميكند به قناري زرد عاشقم كه توي قفس خودش را به در و ديوار ميكوبدميدانم آزادي برايش بهانه است. بيشتر دلش ميخواهد كسي دستش را بگيرد و كشان كشان دنبال خود به اين طرف آن طرف ببرد
ولي باز هم خيره ميشود
به قناري زرد عاشقم
قناري ميخواند. همپاي هم ميزنند زيرآواز. گوشم رو ميگيرم. نميخواهم فريادهاي اسارتشان را بشنومزير لب زمزمه ميكنم: خودشان خواسته اند.غير از اين نيست
Sunday, May 13, 2007
دختر ته فنجان
انگشتانم دور فنجان هنوز ميچرخند. تا كجايش را نميدانم. فقط ميدانم بين تمام خطوط ته فنجان باز هم آن دخترك كج خلق نشسته تا برايت طنازي كند و تو اخم كني و بگويي ديگر نازت خريدار ندارد!باز هم انگشتانم را دور فنجان ميچرخانم
راستش خسته شدم از اين همه خطوط در هم كه چيزي بيشتر از اين طنازي ها برايت ندارد
Tuesday, May 1, 2007
این بار تو سکوت کن...
دلم می خواهد بزنم بر روی شانه اش .وقتی با چشمان متعجبش مرا نگاه می کند بگویم که منتظرش بودم.بگویم که آمد ولی آنچه را که باید می شنید و می دید, نشنید و ندید.می دانم که اخم هایش در هم می روند و تا بخواهد شروع به زدن حرف های همیشگی کند انگشتانم را بر روی لبانش می گذارم.لبانش را می بوسم و می گویم که دیگر عادت کرده ام. واین بار من خواهم بود که می روم پیش از آنکه کلامی بگوید.